
|
تاريخ خبر: اثر ويرانگر شهرکهاي صنعتي بر خاک کشاورزي - بخش نخست خاک؛ گورستان مواد زيان آور
![]() |
|
هرُدوت و گزنفون در نوشتههاي خود در باره باور ايرانيها در رهباني از زيستمحيط آوردهاند که ايرانيان هيچ چيز آلوده و پلشتي را در آب نميريزند و در پاك نگهداري زمين حساساند و وجود سروشگاني چون آناهيتا و آبان (رهبانان آب) آذر و نيريوسنگ (رهبانان آتش)، زامياد(رهبان زمين) ويو(نگهبان باد) در باورهاي آنها از همين روست. در کنار سخنان اين تاريخنگاران، هنگامي که ميشنوي استاندار گيلان ميگويد «استان گيلان هم ميتواند ذوبآهن و هم صنعت فولاد و هم پتروشيمي داشته باشد و هم جنگلهاي خود را حفظ كند»، شگفتزده ميشوي. اين حرف از دهان کسي در ميآيد که لزوماً (با مسئوليتي که دارد) ميبايد سرآمد کارشناسان زبده باشد؛ به ويژه با توجه به اين که در استان گيلان (استان توسعهيافتهِ فرهنگي و صنعتي نشده) حتي مديريت پسماندها، زباله و فاضلاب هم با مشكل روبرو شده و اين پسماندها، خاک و آب و رودخانه و تالاب و درياي خزر و همه جا را به شدت آلوده است و رئيس سازمان محيطزيست ايران اعتراف ميكند که از 48 شهر استان گيلان، تنها 8 شهر، كد اجراييِ تصفيهخانهِ فاضلاب را دريافت كردهاند. از سويي پسابهاي شهر صنعتي رشت، همچنان سرگرم آلودن است و مديران شهر صنعتي رشت براي رفع آلودگيها تاكنون اقدام موثري نكردهاند و ساخت سيستم مركزي فاضلاب آن، كوچكترين پيشرفتي نداشته است. برخي از صنايع در شهر صنعتي رشت به جاي كنترل پسابهاي برآمده از خط توليد خود، آنها را در كانالها كشاورزي رها ميكنند و سبب آلودگي قلمرو شاليکاران و استخرهاي پرورش ماهي ميشوند. حجم كل توليد پساب شهرصنعتي رشت به بيش از سههزار و 300 متر مكعب در طول شبانهروز ميرسد كه تنها 800 مترمكعب آن تصفيه ميشود و در اين بين، مجتمع فولاد گيلان با يك هزار و 370 مترمكعب، بيشترين پساب را توليد و به اكوسيستمهاي خاک و آب استان وارد ميكند. بر پايه برآوردهاي انجامگرفته، ميزان روغن موجود در پسابهاي شهر صنعتي رشت، 12برابر حد مجاز BOD، و 2 برابر اندازه مجاز سولفات، و 2 برابر مجاز COD است و كدورت آن نيز يك هزار و 700واحد، بيش از اندازه استاندارد است. در فومن نيز پسابهاي صنعتيِ كارخانهها و واحدهاي توليدي و صنتعي شهرك صنعتي سردارجنگل (كوچيچال) و ديگر واحدها و كارگاههاي صنعتي اين شهرستان كه داراي موادسمي و آلاينده اند، بيهيچگونه تصفيهاي راهيِ لايههاي خاک و آبهاي مجاور ميشود. بنابراين اگر به جاي پيشرفت کشاورزي، گسترش صنايع، شُوندِ (عامل) بنياديِ توليد در استان پنداشته شود و تنها راه برونرفت از بحرانِ اشتغال؛ متاسفانه آنچه که در واقعيت رخ داده، در تضاد با اهداف برنامهها است. صنعتيشدن، سيري چند؟ «براي صنعتيشدن، چه بهايي بايد پرداخت؟» پرسش بالا را دکتر پرويز کردواني، استاد دانشگاه و آگاه محيط زيست مطرح ميكند. وضعيت سلامت فرد و جامعه با تأثير متقابل و تلفيق اثر دو محيط، تعيين ميشود: يكي محيطزيست داخلي؛ و ديگري: محيط دور و بر. محيط اطراف انسان را: آب، خاك، هوا و ديگر موجودات زنده كره خاكي تشكيل ميدهند. پيشرفت تكنولوژي آلاينده و تناسب نداشتن آن با محيطزيست، ناديده گرفتن بستگيِ درست ميان نياز بشري و ظرفيت محيطزيست، زندگي روي زمين را روز به روز با مسائل پيچيدهتري روبهرو ساخته است و انسان با فعاليتهاي كشاورزي، صنعتي و بهرهبرداري از منابع، سبب آلودگي آنها ميشود. اين آلودگي، مرز ندارد و اگر در نقطهاي به وجود آيد، به نقاط ديگر دامن ميگسترد. امروزه پيشرفتِ صنايعِ سنگين و مصرف زياد از اندازه فلزات سنگين كه به خاک و آب ميرسد، زيانهاي زيادي را به بار آورده است. بيش از 60ماده شيميايي در صنايع مورد استفاده قرار ميگيرند كه نقش ويرانگر آنها در زندگيِ انسان و گياه و جانور ناشناخته مانده است. فزونيِ فلزاتِ سنگين در كمپوست و در نتيجه در خاك، سبب مسموميتهاي زياد و بيماريهاي گوناگون ميشود. آشکار است که پيشرفت پايدار، شکوفايي صنعتي در پي خواهد داشت و برنامهريزيِ نابسامان و تهي از پژوهش علمي، مشكلات مهم زيستمحيطي به وجود خواهد آورد. «توليد» افزون بر اشتغال، بايد در گروِ پاينديِ(ضمانت) سلامت محيطزيست نيز باشد. يک توليد پايدار، در فرايند خود، هيچگاه پيامد تباهکنندهاي براي حلقههاي دور و بر خود مانند خاک، گسيل نميکند. همينجاست که بايد پرسيد هنگامي که تواناييِ ماليِ کارگذاردنِ سيستمِ تصفيه براي يک شهر صنعتي از سوي صنايع خرد و بزرگ آن وجود ندارد، چرا آن را به جاي کناره کوير، در قلمرو کوچک شمال سبز بنا ميکنند تا اين همه ويراني و نابودي به بار بياورد؟ و سپس سازمان محيطزيست در برخورد با برخي صنايع، به سود صنايع و به زيان (جبرانناپذير) طبيعت، ناچار از آسانگيري شود. براي نمونه، ساخت تصفيهخانه فاضلاب شهر صنعتي رشت، به 100 ميليارد ريال اعتبار نياز دارد كه گفته ميشود با توجه به اعتبارات محدود، امكان تامين آن وجود ندارد و هزاران ليتر پساب صنعتي که از سوي140 واحد فعال اين شهرک توليد ميشود، همچنان در طبيعت رها ميشود. دکتر پرويز کردواني، استاد نمونه دانشگاه تهران در گفتوشنود با روزنامه اطلاعات ميگويد: «شهرکهاي صنعتي، نمونه ترقي و پيشرفت اقتصاد جوامع امروز انساني اند و شغلزايي و کاستن از بيکاري از پيامدهاي آن؛ اما لغزش بزرگي که در اين ميان رخ ميکند، همان گزينش مکان جغرافيايي نادرست براي ساخت اين شهرکهاست که دامنزنندهِ فاجعهِ زيستمحيطي و آلودگي خاك است.» خبر پيوستن دليجان (استان مرکزي) به شهرهاي آلوده، دليلاش چيزي نيست مگر وجود صنايعي مانند صنايع مرغ در شهرک صنعتي جاده اصفهان که به سبب قرارگيري در موقعيت نامناسب، خطرآفرين شده است و اکنون کارشناسان، تنها راه چاره را انتقال مراکز صنعتي مانند کارخانجات ايزوگام و صنايع قير اين شهرک به جاي ديگر ميدانند. پديده شهرکهاي صنعتي دکتر کردواني بر اين باور است که «خاک» يک توده بيجان نيست. در آن افزون بر مواد آلي و کاني مانند هوا و آب، موجودات زندهاي مانند باکتريها، قارچها، کرمهاي خاکي نيز وجود دارند که با فرگشايي (تجزيه)، موادآلي براي تغذيه گياهان فراهم ميآورند و هم در خواص فيزيکي خاک موثرند. به سخني، خاك بدون اين موجودات ريز، از هرگونه ارزش کشاورزي تهي است و باروري نخواهد داشت. افزايش شتابنده جمعيت، سبب شده که براي تامين نيازهاي جامعه، از يک سو: برتراز زمينهاي زير کشت افزوده شود؛ و از سوي ديگر: شهرکهاي صنعتي هر روز بيش از روز پيش بگسترند. اقداماتي که براي افزايش توليد صورت گرفته است ـ چه تاسيس کارخانه و چه به کارانداختن وسايل موتوري ـ سبب آلودگي همين خاک ارزشمند و مرگ موجودات زنده، مفيد و ريز آن شده است. گسترش شهرها سبب شده است كارگاهها، مكانهاي صنعتي و کارخانهها وارد قلمرو شهري شوند و اسباب آلودگي خاک و آب را فراهم آورند. براي همين کوشيدند اينگونه تاسيسات را به بيرون از محيط زيست شهري، جابهجا کنند و اين گونه، نخستين نمونه به نام «شهرك صنعتي البرز قزوين» شكل گرفت كه با ايجاد آن، ساخت هرگونه كارخانه و كارگاه و واحدهاي صنعتي در شهرهاي قزوين و به ويژه تهران قدغن شد. حتي عدد 120 كيلومتر را براي كلانشهرها تعيين كردند و بر اساس مقررات، بنا شد تمامي كارگاهها و كارخانجات مزاحم به اين شهركها منتقل شوند. رفته رفته نام شهركهاي صنعتي در قلمرو كلانشهرهاي ايران، به ويژه شهرهايي كه متأثر از پيشرفت صنايع نو بوده اند، مانند تهران، تبريز، اصفهان، اهواز و.... رايج شد و رويه کاري نيز بر اين پايه قرار گرفت كه تمامي امكانات حمايتي، مالي و وامي بخش عمومي در صورتي به كارگاهها و يا صنايع واحدهاي توليدي تعلق گيرد كه در شهركهاي صنعتي، ماندگار شوند. سرانجام اين گونه شهركها به اندازهاي پيش رفت كه حتي شهرهايي كه كارگاه و صنايع و واحدهاي توليديِ چنداني نداشتند، با استفاده از تسهيلات مالي بخش عمومي و يا بانكي و بدون کارشناسي، نسبت به ساخت شهرک صنعتي حتي در مكانهاي غيرصنعتي و غيركارگاهي، در دور و بر شهرها اقدام كردند. رويكرد آزمندانه استقرار هر سيستمي، نه با هدف آلودگي محيط؛ که بايد با هدف رهباني از آن باشد. هر سيستمي اگر قرار است در درازمدت پايدار بماند، دو سنجه بنيادي را بايد در نظر بگيرد: 1- کمترين بهرهبرداري از منابع غيرقابل تجديد، به ويژه انرژي فسيلي 2-کمترين ويرانگري در محيطزيست. بهرهبرداري از منابع طبيعي با هدف دستيابي به توليد بيشتر كه در سالهاي ميانيِ سده بيست در كشورهاي صنعتي پي گرفته ميشد، آلودگي همهگير و نگرانساز آب، خاك و هوا را در پي داشت. جهش جوامع صنعتي از دوره كشاورزي سنتي به كشاورزي مدرن، با انبوهي از روشهاي آميخته به آزمون و لغزش همراه بود، اما سرانجام، استفاده بيسامان از مواد شيميايي همچون كود و سم براي توليد بيشتر، برآيند ناخوشايندي به همراه آورد و آلودگي دامنهدار آب و خاك، سبب سيرِ رو به پايينِ بارآوري زمين شد. اگر در کنار اين خطر، نقش آلودهسازي شهرکهاي صنعتي نيز جلو چشم آورده شود، انسان به ژرفاي آلاييدهشدن زمين، بهتر پي خواهد برد. دکتر کردواني در اين باره ميگويد: «صنعت شايد بدون خاکِ پاک، بتواند ادامه زندگي دهد، ولي دو عنصر بنيادي در كشاورزي، خاك و آب است، شناخت بيشتر ميتواند انسان را در بهرهبرداري پايدار، ياري دهد و واداردش که به خاک (زندگيساز گياهان و جانوران) احترام بيشتري بگذارد.» خاك(سطحيترين پوسته جامد زمين) در پيدايش و چرخه زندگي، نقش دارد. سدهها به درازا كشيده است تا گياهان خود را با ويژگيهاي فيزيكي و شيميايي آن سازگار ساختهاند. براي تشكيل خاك به ضخامت يک سانتيمتر، نزديک به 500 تا 800 سال زمان است و اگر يك زمين کشاورزي نياز به 25 سانتيمتر خاك نياز داشته باشد، فرآيند پيدايش آن به 20 هزارسال ميکشد. آلودگي محيط كشاورزي دکتر کردواني درباره آلودگي محيط ميگويد: «آلودگي يعني هرگونه تغيير در ويژگيهاي اجزاء محيط؛ به گونهاي كه استفاده به روش پيشين از آنها ناممكن شود و به گونه مستقيم و غيرمستقيم، زندگي موجودات زنده را رو به بحران برد. به سخن ديگر، آلودگي يعني وجود يک ماده شيميايي، بيرون از محلي که بايد باشد و يا در غلظتي بيش از ميزان نرمال، که تغيير ناخوشايند در خواص خاک و آب ايجاد كند و اثر منفي بر فعاليت موجودات بگذارد.» او ميافزايد: «آلودهشدن خاك به دو صورت است: از سوي صنعت (دود كارخانجات، وسائل نقليه، فاضلابها، زباله ها و...) و 2- از سوي مواد كشاورزي (كودشيميايي، سمها، واشکشها.) برخي از مواد آفتكش به سبب پايداري در خاك، نه تنها محيط را براي گياهان کشاورزي ناگوار ميسازد، كه با ورود به زنجيره غذايي، زمينه آلودگي بخشهاي گوناگون زيستکره (بيوسفُر) را نيز فراهم ميکند.» آلايندههاي خاك به گونهاي سنتي از خاك، هوا و آب، به عنوان مكانهايي براي از بين بردن زباله استفاده ميشود؛ از جمله براي از بين بردن زباله صنعتي. پسماند صنعتي ميتواند به شكل گاز، مايع يا جامد باشد. كارخانههاي توليد موادغذايي، زبالههايي را به شكل مايع و جامد توليد ميكنند. برخي از آنها را ميتوان با روش كمپوستسازي بازيافت كرد و مانده ديگر را از بين برد. مقدار مواد مغذي و ريزمغذيها بسته به منابع آب، متفاوت است. مثلاً مقدار نيتروژن و فلزات سنگين موجود در پسماند كارخانجات نساجي زياد است. برخي از اين عناصر در اندازه اندک، براي گياهان و جانوران لازم است ولي ميزان زيادي از آنها خطرناك است. فاضلاب و آشغالهاي شهري سرازير به سوي زمينهاي پاييندست، از كيفيت خاك ميکاهد و از عللِ نابوديِ خاكهاي بارور به شمار ميرود. پسماند كارخانههاي صنعتي، شيميايي، پتروشيمي، نساجي و معادن به دليل وجود فلزات سنگين مانند: سرب، جيوه، نيكل و كبالت در آنها، از مهمترين آلودهكنندههاي محيطزيست و به ويژه خاك است. جيوه يكي از خطرناكترين فلزات آلودهكننده محيطزيست است كه از لامپهاي برق، مواد سوختي (محترقه)، پساب كارخانههاي رنگسازي و الكتريكي و كاغذسازي به درون لايههاي خاك ميرود. با ساخت تصفيهخانههاي مجهز و بهرهگيري از دانش كارشناسان آزموده (مجرب) ميتوان از آلودگي خاك به فلزات سنگين، تا اندازهاي جلوگيري کرد. بريدن درختان جنگلي، چراي بيش از اندازه دام در چراگاهها و كندن بوتهها براي استفاده سوخت، سبب كم بازدهي و ناباروري شدن خاك و در نتيجه، خاك در برابر باران و باد آسيبپذير ميشود و لايههاي بارور آن بر اثر سيلاب شسته و يا همراه باد برده ميشود و سرنوشت يک خاک بارور خوب، به فرسودگي ميکشد. دکتر کردواني در ادامهِ گفت و شنود با گزارشگر اطلاعات ميگويد: «با کمي تحقيق، امروزه ميشود به وضعيتِ تلخِ خاکي که اکنون مردم از سبزيها و ميوه شيرين آن ميخورند، پي برد. در خاكهايي كه زير كشت با فاضلاب شهري است، مانند اراضي جنوب شهر تهران (ملكري پيشين)، عناصر سنگين آرسنيك، كادميوم، كبالت، كروميوم، مس، جيوه، موليبدن، نيكل، سرب، سلنيم، وانيديم، روي، 10برابر مجاز مصرف خوراكي انسان است.» سرب در صنايع اتومبيلسازي و باتريسازي مصرف دارد و براي بالابردن كارآيي به بنزين نيز افزوده ميشود. برخي از سمهاي ضدآفت گياهي نيز داراي سرب است. سرب، با باران شسته شده و به لايههاي خاك راه پيدا ميکند. مثلاً در ريشه تربچه، غلظت آن تاppm 500 گزارش شده است؛ همچنين در ساقه ذرت، انباشتگي دارد که علوفه و كلشاش به مصرف تغذيه دامها ميرسد و با فرآوردههاي دامي، وارد چرخه غذايي انسان ميشود. علي درويشي codex24x page05 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


